كارن آرمسترانگ ( مترجم : كيانوش حشمتى )
357
زندگينامه محمد ( ص ) ( فارسي )
زندگى خود را براساس روشهاى زندگى او شكل دادند . هجرت او به عنوان سمبلى از مبارزه ، مبناى تمام حركات سياسى قرار گرفت ، از تشكيل فرقه خوارج در قرن هفتم تا گروه تفكير و الهجره در زمان سادات در مصر . مسلمانانى كه قصد اصلاحات در امت را دارند خود را از جامعه اكثريت - كه به نظر آنان از اسلام اصيل منحرف گرديدهاند - كنار كشيده و به مقابله با سيستم حكومتى آن پرداختهاند . ابو بكر به مسلمانان گفت كه اگر او در انجام كارهايش از راه درست منحرف گرديد ، وظيفه آنان است كه او را بر كنار نمايند اين گفته او بهطور جدى مبناى حركتهاى سياسى قرار گرفته است . رفاه اجتماعى نيز آنچنان با زندگى روحانى مسلمانان آميخته است كه به هيچوجه فكر نمىكنند براى رسيدن به درجات عالى روحانى بايد از دنيا و مسائل مادى آن بريد . آنها به جهاد به عنوان وظيفهاى روحانى براى تزكيه نفس ، از خودگذشتگى و تحمل مشقات مىنگرند ، نه صرفا جنگجوئى و خونريزى متعصبانه مذهبى . به قول دكتر على شريعتى ، از فلاسفه قرن اخير در زمان حكومت شاه ايران كشته شدن به خودى خود تنها راه يكتاپرستى نيست ، بلكه تعهد به دفاع از حقوق خلق خدا ، اگر حتى رنج و مرگ را به دنبال داشته باشد ، خداشناسى است : يكتاپرستى شما به معناى رهبانيت نيست ، بلكه به معناى در اجتماع بودن است ؛ از خودگذشتگى ، نديدن خود ، قبول بندگى ، محروميتها ، تحمل دردها و غمها و قبول خطرات در صحنههاى دفاع از حق مردم است كه شما را به خداوند مىرساند . پيامبر فرموده ، « هر دينى يكتاپرستى نوع خود را دارد ، يكتاپرستى دين من نيز جهاد است » . 15 « 1 » هر دينى ، بر روش خاصى پافشارى مىنمايد ، اما همه آنها نگرانى مشتركى نسبت به اداره اجتماعات خود دارند ؛ اين اصل روحانى يكتاپرستى است . اگر مسيحيان برداشت مسلمانان از تعهد سياسى مذهبى اسلام را عجيب مىبينند ، بايد بدانند كه دكترين آنها نيز در برخورد با فرمولهاى روحانى و درك حقيقت براى مسلمانان و يهوديان درك نشدنى است . يكى از راههاى اصلى كه به وسيله آن مسلمانان چنين روحيه برادرى و تعهد اجتماعى را بر خود هموار كردهاند ، سرسپردگى به محمد ( ص ) و روش زندگى
--> ( 1 ) - يكتاپرستى يك مفهوم و يك نوع بيشتر ندارد ، ولى احكام الهى ممكن است در اديان مختلف با توجه به شرائط مختلف تفاوت نمايند .